تبليغاتX
از اشنایی تا دلتنگی




از اشنایی تا دلتنگی

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب
كدهاي جاوا

نويسنده: محمد وساناز مورخ: سه شنبه هفتم خرداد 1387 در ساعت: 15:18
|+|

نويسنده: محمد وساناز مورخ: سه شنبه هفتم خرداد 1387 در ساعت: 15:17
|+|

نويسنده: محمد وساناز مورخ: سه شنبه هفتم خرداد 1387 در ساعت: 15:16
|+|
6

نويسنده: محمد وساناز مورخ: دوشنبه سوم دی 1386 در ساعت: 15:7
|+|
5

نويسنده: محمد وساناز مورخ: دوشنبه سوم دی 1386 در ساعت: 15:7
|+|
4

نويسنده: محمد وساناز مورخ: دوشنبه سوم دی 1386 در ساعت: 15:6
|+|
3

نويسنده: محمد وساناز مورخ: دوشنبه سوم دی 1386 در ساعت: 15:5
|+|
2

نويسنده: محمد وساناز مورخ: دوشنبه سوم دی 1386 در ساعت: 15:4
|+|
1

نويسنده: محمد وساناز مورخ: دوشنبه سوم دی 1386 در ساعت: 15:3
|+|
1

نويسنده: محمد وساناز مورخ: دوشنبه سوم دی 1386 در ساعت: 15:3
|+|
ساناز کجایی
دنیای پر از گل های مریم تقدیمت میکنم و همچناهن منتظرت

 می مانم

 

 


نويسنده: محمد وساناز مورخ: یکشنبه دوم دی 1386 در ساعت: 14:2
|+|

نويسنده: محمد وساناز مورخ: یکشنبه دوم دی 1386 در ساعت: 13:41
|+|

نويسنده: محمد وساناز مورخ: یکشنبه دوم دی 1386 در ساعت: 13:41
|+|

نويسنده: محمد وساناز مورخ: یکشنبه دوم دی 1386 در ساعت: 13:40
|+|

نويسنده: محمد وساناز مورخ: یکشنبه دوم دی 1386 در ساعت: 13:40
|+|

نويسنده: محمد وساناز مورخ: یکشنبه دوم دی 1386 در ساعت: 13:39
|+|
سلام ساناز امیدوارم حالتون خوب باشه  اما برای من جای

 تعجب داره چه طور شما تونستید دیگه همه چیز را بیخیال

بشید واقعا من توش موندم و اصلا باور چنین مساله ای برای من

 غیر ممکن بود که تو یه دفعه دیگه ناپیدا شدی

حالا هر کجا هستی لااقل یه پیام بده که زنده ای  نکنه خدا نکرده طوریت شده و من بیخبرم 

 

بازم میگم ۱۰۰ بار دیگه هم میگم به من خبر بده که زنده ای و بهم بگو چرا دیگه با من نیستی  تا اگر من مشکلی یا موردی دارم بتونم برطرفش کنم

خیلی دوست دارم تفاهم ۵ را به ثبت برسونیم .


نويسنده: محمد وساناز مورخ: یکشنبه دوم دی 1386 در ساعت: 13:31
|+|
دوست خوبم
یه شب یه ستاره شانس از اسمون افتاد رو زمین  بهم گفت دنیا را

میخوای یا یه دوست خوب ؟ گفتم هیچکدوم  چون یه دوست خوب

دارم که برام یه دنیاست .

 


نويسنده: محمد وساناز مورخ: چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 در ساعت: 23:28
|+|


نويسنده: محمد وساناز مورخ: چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 در ساعت: 23:22
|+|
روز جوان به همه جوانان خصوصا ساناز  و خودم تبریک میگویم
نويسنده: محمد وساناز مورخ: یکشنبه چهارم شهریور 1386 در ساعت: 8:53
|+|
ساناز میگه محمد را انداره کوه ها و دریا ها دوست دارم .

 

محمد میگه اخه کوه ها یه روزی خراب میشه دریا ها یه روزی خشک میشه

ساناز میگه :اندازه قلبم دوشت دارم

 

محمد در جواب میگه:

يک شب يک ستاره شانس از آسمون افتاد رو زمين ، بهم گفت دنيا را ميخواي يا يک دوست خوب ؟ گفتم هيچ کدوم . چون يک دوست خوب دارم که برام يه دنياست

 


نويسنده: محمد وساناز مورخ: یکشنبه چهارم شهریور 1386 در ساعت: 8:51
|+|

نويسنده: محمد وساناز مورخ: دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 در ساعت: 20:18
|+|
 
 
قطره قطره اشک هایی که از آسمان ابری چشمانم می بارد و بر سرزمین سرد و خشک گونه هایم می نشیند حکایت از جان دادن عشقت در لا به لای گل های پژمرده احساس دارد.
و من دیگر اشک هایم را پاک نخواهم کرد بگذار ببارند شاید صدای باریدنشان خواب را از چشمان فرشتگان عشق برباید.
بگذار ببارند تا شاید تر بودن گونه هایم قلب سنگ شده ات را بلرزاند.
بگذار قطره قطره اشک هایم ببارند تا تو ببینی انعکاس تصویر قلبم را در زلالی شان تا احساس کنی حسم را در شفافیتشان
و بگذار ببارند لرزان و لغزان تاتو درک کنی لرزش دلم را هنگامی که دیگر باران عشقت
را بر گل های تشنه قلبم

نويسنده: محمد وساناز مورخ: دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 در ساعت: 20:9
|+|
امان از ديوانگي

نويسنده: محمد وساناز مورخ: دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 در ساعت: 19:58
|+|
قلبم براي تو
 محمدو ساناز
نويسنده: محمد وساناز مورخ: دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 در ساعت: 19:57
|+|
من و سانی
 
 
خنده دار است نه؟ من و ديوانگي؟ من و عشق؟!اولين برگ
 
 پاييز كه به زمين افتاد من ديوانه شدم.مي داني من به پاييز حساسيت
 
 دارم و ضد حساسيتم تو هستي.

وقتي بودي سكوتت مرا رنج مي داد اما حالا نبودنت

حالا مي فهمم كه فقط حضورت برايم مهم بود .حضوري با تمام وسعت
 
سكوتت.

به من چه که امروز هوا ابريست يا آفتابي؟خورشيد از شرق طلوع مي
 
كند يا غرب؟استخوانهاي مچ دست چند تايندبه من چه ربطي دارد دل
 
شاپرك گرفته پروانه ها بي قرار بهارند… دلها تشنه يك نگاه
 
خيسند...اصلا به من چه كه من كيم؟چيم؟چه مي كنم

من فقط به دنيا آمده ام كه تو را ببينم حسرتت را بخورم نداشتنت را
 
 گريه كنم بعدهم آرام بميرم.آرام آرام طوري كه صورت هيچ برگ گلي
 
 خراشيده نشود

هر وقت خودم را در آيينه نگاه مي كنم تو را مي بينم. اين كه چيزي
 
 نيست هر شب خوابت را مي بينم كه تو من شده اي من تو ميشوم
 
 بعد يكي ميشويم آخر گيج ميشوم نمي دانم تو مني يا من توام؟!

ديشب دوباره خوابت را ديدم همان نگاه ،همان بوي ياس ،همان دودوي
 
 ستاره مانندت را

كبوتر شدي آمدم بگيرمت پريدي و رفتي روي ماه نشستي.آنقدر گريه
 
كردم كه همه شقايقها از غصه من پر پر شدند

باور كن اگر ميدانستي چقدر دوستت دارم از گرماي عشقم آب مي
 
 شدي و من اين را نمي خواستم.گذاشتم تو بروي و من بسوزم.چون
 
شعله منم نه تو،عشق تويي و من عاشق. پس گذاشتم تا بروي .

خيلي بي انصافي خيلي. وقتي خواستي بروي حتي يك برگ گل ياس
 
يا يك قطره باران يا حتي صداي سنجاقك برايم نگذاشتي
 

بدون هيچ رفتي .

بدون هيچ صدا مثل هميشه سربزير و آرام رفتي براي هميشه.

اگر همه پروانه ها تو را ببخشند من نمي بخشمت مي داني چرا؟

چون آنوقت تو بر مي گردي و طلب بخشش مي كني

و من صميمانه ترين لبخندها را نثارت مي كنم با شكوه ترين محبتها را به
 
 پايت مي ريزم

مي دانم همه اينها خيال است خيالي كال كه وقت رسيدنش زماني
 
مي خواهد به قطره قطره چكيدن من.

وقتي كه اولين قطره باران بر قلبم باريد و زيباترين گل سرخ در ديدگانم
 
روييد: قسم خوردم كه هر فصل پاييز رو به قبله چشمانت نماز بخوانم و
 
 با ياد تو پر بگيرم تا اوج

قسم خوردم با ياد تو بميرم

با صداي باران دوباره چشمهايم باراني مي شود چه كنم كه تو بوي
 
باران مي دهي

نويسنده: محمد وساناز مورخ: دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 در ساعت: 19:53
|+|
تا حالا فکر کرديد فرق عشق بلبل و پروانه چيه ؟
بلبل وقتی عاشق گل ميشه داد ميزنه فرياد ميزنه که من عاشقم اما وقتی گل پژمرده شد ولش ميکنه و ميره سراغ يه گل ديگه .و اما پروانه ..... وقتی عاشق شمع ميشه اونقدر دورش ميچرخه اونقدر دور شمع ميچرخه تا ميسوزه و صداش هم در نمياد

تقدیم به ساناز جون


نويسنده: محمد وساناز مورخ: دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 در ساعت: 19:35
|+|
غروب رنگ عشقه
در غروبي ناله كردم هيچكس يادم نكرد
نويسنده: محمد وساناز مورخ: دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 در ساعت: 19:23
|+|
دوست دارم ساناز
تنهايي-  بغض - گريه
نويسنده: محمد وساناز مورخ: دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 در ساعت: 18:51
|+|

اين روزا عادت همه رفتن ودل شكستنه 
درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه

 
اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه
گرداي رو آينه ها فقط غم زندگيه


اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدنه


اين روزا كار گلدونا از شبنمي تر شدنه
آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه


اين روا آسمونمون پر از شكسته باليه
جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه 

اين روزا عادت همه رفتن ودل شكستنه 
درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه


اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه
گرداي رو آينه ها فقط غم زندگيه


اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدنه


اين روزا كار گلدونا از شبنمي تر شدنه
آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه


اين روا آسمونمون پر از شكسته باليه
جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه

 

 


نويسنده: محمد وساناز مورخ: دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 در ساعت: 18:47
|+|

 

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
BLOGFA & داریوش قالبساز &

">